تبليغاتX
بانوی درد

دولت ِ شرمنده از آن ِ ما !

 

 

 




+ نوشته شده در  نهم دی 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 


السلام علیک یا ابا عبدالله ...




+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

دلشوره می زند ته ِ فنجان خالیم

قهوه تمام دست تو را خیس می کند

یک مرد فالگیر کنار پیاده رو

دارد کلام و فلسفه تدریس می کند

یک مرد فالگیر کنار پیاده رو

سیگار ِ کنت می کشد و راه می رود

من پا به پاش قدم می زنم ولی

او دور می شود ، به دل ماه می رود

من در خیال ِ خام ِ پلنگی که نیستم

او پا به ماه لکه ی ننگی در آسمان

من دست می کشم به عبای سیاه او

 ـ لطفا کمی کنار دل خسته ام بمان

 

دلشوره می زند به سرم عاشقت شوم

لطفا کمی برای من از عشق مرد شو 

لطفا کمی بلرز  ، کمی هول شو ، بخند

لطفا کمی برای من از عشق سرد شو

چیزی دوباره توی دلم شور می زند ...

شاید تو آخرین ورق ِ  فال من شوی

احساس می کنم که تو شاید بمانی و

تنها برای ثانیه ای مال من شوی ...

دلشوره می زند به / سرم درد می کند

من بی تو  تا نهایت شب درد می شوم

تو دور می شوی به دل ماه می روی

من عاشق  نهایت ِ  یک مرد می شوم

 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 


امروز سالگرد ازدواج من و بهترین مرد دنیاست .... دلم نیومد اینجا ننویسمش ... زیباترین  اتفاقی که توی زنذگیم افتاده حیفه که تو دل نوشته هام  ثبت نشه ... همسرم ... عزیزم ... زندگیم ...

می پرستمت ،  و بهت افتخار می کنم

سالروز عشقمون مبااارک




+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

 

و اِن سَاَ لکَ عبادی َ عنی

فاِنی قریب ٌ  ...

اُجیب ُ دعوة َ الداع ِ اذا دعان

فلْیَستَجیبوا ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 

من از دنیای تو می رم

ازاین دنیای ماتیکی

و از تکرار تلخ ِ این

پلاتوی ِ رمانتیکی

من از دنیای تو می رم

از این سیگار ِ وینِستون

از این هر شب ورق بازی

تو لابی ِ هتل هیلتون

یه چند تا قهوه ی ترک و

یه آدم برفی ِ مُرده

یه فال تلخ تکراری

یه فنجون ترک خورده

من از دنیای تو می رم

فقط واسم غم آوردی

نشد تا آخرش باشی

نتونستی ، کم آوردی

چه احساس بدی دارم

عجیب این عشق تاریکه

چقدر رنگ چشای من

به تقدیر ِتو نزدیکه

من از این فال می ترسم

چقدر تقدیر ِ تو سرده

چه دنیای بدی داری

چقدر دنیات نامرده !

تمومش کن دیگه خستم

من از این عشق بیزارم

چشام بارونیم باشن

دیگه واست نمی بارم

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم خرداد 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 

چيزي در پس اين فريادها هست ... چيزي در پس اين شعارها ... در پس زخمهاي من و تو .. چيزي هست که دنيا را تکان مي دهد .. دنيا را سبز مي کند ... ما به دنيا قول داده ايم ..که شانه به شانه ي هم توي خيابان ها قدم بزنيم و شانه به شانه ي هم توي خيابان ها يار دبستاني  بخوانيم و شانه به شانه ي هم توي خيابان ها بميريم ..... ما به دنيا قول داده ايم ...

چيزي نبايد اشک تو را در بياورد /اين گازهاي اشک آور با مزه فقط بايد تو را بخنداند / مثل گاز خردل با مزه اي که يک عمر عمويت را شيميايي کرد / يک عمر عمويت را خنداند !بخند و اين شهر را کمي خوشحال کن / بخند و گلوله را از حافظه ي اين شهر کمي پاک کن / بخند تا دنيا برايت سوگواري کند / بخند تا دنيا دنبالت راه بيفتد و شانه به شانه ات توي خيابانها بمیرد

چيزي در پس اين خنده ها هست / چيزي شبيه يک اسب /شبيه يک شعر ... چيزي شبيه يک مرد که مي آيد ... يک مرد که با اسب در باران ....

بخند يار دبستاني من !

 

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1390ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

  الله ِ اکبر

 الله ُ اکبرت را می شنود برادر ...

 

 

+ نوشته شده در  بیستم بهمن 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

دوسش داری ؟ ..

ــ  آره 

مثه سگ

 

 

+ نوشته شده در  هجدهم آبان 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

در کل توکل به خودش ...

 خودش هوام ُ داره .. هوامون ُ داره خودش ..

یه وقتایی صد قدم می ری سمتش یه قدم نمیاد سمتت / یه وقتایی یه قدمم نمی ری سمتش / اووونقدر قدم میاد سمتت که لهت می کنه از خجالت .. می ترکونتت .. می ی گ ی خدا ! ا من برم بمیرم . می گه بروولی قبلش بزا یه حال دیگه بت بدم حالیت شه چه ارحم الراحمینیم من . ..

من برم بمیرم خدا ؟ ..

 

+ نوشته شده در  هجدهم آبان 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

دور هم که باشی حَبل ُالورید ِ منی عزیزم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

بعدها .. خیلی بعدها .. به خودت می گویی که کاش آخرین سیگار زمستانیت را دود می کردی توی صورت من که توی زمستان همیشه احمق می شد  / خیلی وقت است که تو رفته ای و او هنوز توی زمستان احمق می شود ! یخ می زند ... و دیگر هیچکس نمی تواند برایش چشم چشم دو ابرو بکشد و دیگر هیچ سایه ی سیاهی نمی تواند به چشمانش سگ بدهد ..

تمامش را چااااقو می زنم / صووورتم را /خط خطی باشد قشنگ تر می شود مثل رونوشت آرزوهایی که قرار بود توی پلک زدن های تو خلاصه شود .... مثل تو که قرار بود از لیست آدم های بد خط بخوری

مثل من روی آخرین خط خیابانی که از رویم رد می شود  خیابانی که خیابان تو بود ..که  خانه ی تو بود ... اطاق تو بود ..... که من از شب پرسه هایم می ترسیدم که ..... امن نبودند  ... که دخترهای خوب شب ها در خیابان نبودند .... که ..

 

من مثل احمق ها دلم زمستان می خواهد

 

+ نوشته شده در  هجدهم مهر 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

کاغذ ها

 

مااااا کاغذهامان را گم کرده ایم /

یک روزی ...

جمعه ی آخر یک ماهی ..

کسی کاغذهایمان را پیدا می کند

 کاغذ ها دنیا را عوض می کنند

او می آید و کاغذها  دنیا را عوض می کنند

 

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

    قدر

     آخرین شب هم تمام شد 

     با این تقدیر دست نخورده چه می کنی ؟!

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

  

         دوباره دعوت یک مرد کاملا متفاوت

         شب و سیاهی و یک زن که پشت میز توالت

         شدید روی لبش خط چشم می مالد

         و مدتی است که این کار بر خلاف ضوابط ..

         قرار ساعت ۲ /شب / ستاره / کوچه ی بن بست

         تمام اهل محل خواب / تمام منطقه ساکت

 

        شبی چقدر قرار است شوهرم باشی ؟

        شبی چقدر برایت شبیه ژولیت ؟

 

        ـــ کمی فشار لبت را زیاد کن لطفا 

           و بعد ازین رژ و خط لب و لباست ست  !

 

 

      خبر ... به آلت یک مرد ..  پانزده چااااااقو  

      خبر .. عروسک قاتل ..  ‌‌دوباره  تووواااالت ..

 

 

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

جناب پرزیدنت ؟ ..

 

ملت آبرو دارند

 لطفا دستتان را از دماغتان بیاورید بیرون !

 

 

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

   توهم /

 

 هیس

  کسی نباید صداتُ بشنوه

  یواش بغلم کن 

  یوااااش .

 

 

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

گورستان /

اینجا نشانی درست من است

نشانی بی تحریف من ...

بی آنکه آجری از قلم افتاده باشد حتی

 به سراغم بیا

نرم و آهسته ...

شب هم که بیایی

چراغ را برایت روشن می کنم

 

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

اینم سه تا نقطه برای تو

...  

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1389ساعت   توسط مریم عابدینی 

 

  هیچی بدتر از این نیست که آدما فکر کنن خوشبختی

  اگه باشی که اونا زجر می کشن ! (البته نه همشون)

  و اگه نباشی خودت زجر می کشی که چرا ملت اینقدر ساده ان!

  من حال و روزم اینه و از بی کفنی زنده ام اونا فکر می کنن خبری ا ِ ! 

  می بینی ؟!

  پس بهتره آدما اصن فکر نکنن .

  فکر نکنید آدما لطفا ا ا

 

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1389ساعت   توسط مریم عابدینی