دولت ِ شرمنده از آن ِ ما !
السلام علیک یا ابا عبدالله ...
دلشوره می زند ته ِ فنجان خالیم
قهوه تمام دست تو را خیس می کند
یک مرد فالگیر کنار پیاده رو
دارد کلام و فلسفه تدریس می کند
یک مرد فالگیر کنار پیاده رو
سیگار ِ کنت می کشد و راه می رود
من پا به پاش قدم می زنم ولی
او دور می شود ، به دل ماه می رود
من در خیال ِ خام ِ پلنگی که نیستم
او پا به ماه لکه ی ننگی در آسمان
من دست می کشم به عبای سیاه او
ـ لطفا کمی کنار دل خسته ام بمان
دلشوره می زند به سرم عاشقت شوم
لطفا کمی برای من از عشق مرد شو
لطفا کمی بلرز ، کمی هول شو ، بخند
لطفا کمی برای من از عشق سرد شو
چیزی دوباره توی دلم شور می زند ...
شاید تو آخرین ورق ِ فال من شوی
احساس می کنم که تو شاید بمانی و
تنها برای ثانیه ای مال من شوی ...
دلشوره می زند به / سرم درد می کند
من بی تو تا نهایت شب درد می شوم
تو دور می شوی به دل ماه می روی
من عاشق نهایت ِ یک مرد می شوم
امروز سالگرد ازدواج من و بهترین مرد دنیاست .... دلم نیومد اینجا ننویسمش ... زیباترین اتفاقی که توی زنذگیم افتاده حیفه که تو دل نوشته هام ثبت نشه ... همسرم ... عزیزم ... زندگیم ...
می پرستمت ، و بهت افتخار می کنم
سالروز عشقمون مبااارک
و اِن سَاَ لکَ عبادی َ عنی
فاِنی قریب ٌ ...
اُجیب ُ دعوة َ الداع ِ اذا دعان
فلْیَستَجیبوا ...
من از دنیای تو می رم
ازاین دنیای ماتیکی
و از تکرار تلخ ِ این
پلاتوی ِ رمانتیکی
من از دنیای تو می رم
از این سیگار ِ وینِستون
از این هر شب ورق بازی
تو لابی ِ هتل هیلتون
یه چند تا قهوه ی ترک و
یه آدم برفی ِ مُرده
یه فال تلخ تکراری
یه فنجون ترک خورده
من از دنیای تو می رم
فقط واسم غم آوردی
نشد تا آخرش باشی
نتونستی ، کم آوردی
چه احساس بدی دارم
عجیب این عشق تاریکه
چقدر رنگ چشای من
به تقدیر ِتو نزدیکه
من از این فال می ترسم
چقدر تقدیر ِ تو سرده
چه دنیای بدی داری
چقدر دنیات نامرده !
تمومش کن دیگه خستم
من از این عشق بیزارم
چشام بارونیم باشن
دیگه واست نمی بارم
چيزي نبايد اشک تو را در بياورد /اين گازهاي اشک آور با مزه فقط بايد تو را بخنداند / مثل گاز خردل با مزه اي که يک عمر عمويت را شيميايي کرد / يک عمر عمويت را خنداند !بخند و اين شهر را کمي خوشحال کن / بخند و گلوله را از حافظه ي اين شهر کمي پاک کن / بخند تا دنيا برايت سوگواري کند / بخند تا دنيا دنبالت راه بيفتد و شانه به شانه ات توي خيابانها بمیرد
چيزي در پس اين خنده ها هست / چيزي شبيه يک اسب /شبيه يک شعر ... چيزي شبيه يک مرد که مي آيد ... يک مرد که با اسب در باران ....
بخند يار دبستاني من !
الله ِ اکبر
الله ُ اکبرت را می شنود برادر ...
دوسش داری ؟ ..
ــ آره
مثه سگ
در کل توکل به خودش ...
خودش هوام ُ داره .. هوامون ُ داره خودش ..
یه وقتایی صد قدم می ری سمتش یه قدم نمیاد سمتت / یه وقتایی یه قدمم نمی ری سمتش / اووونقدر قدم میاد سمتت که لهت می کنه از خجالت .. می ترکونتت .. می ی گ ی خدا ! ا من برم بمیرم . می گه بروولی قبلش بزا یه حال دیگه بت بدم حالیت شه چه ارحم الراحمینیم من . ..
من برم بمیرم خدا ؟ ..
دور هم که باشی حَبل ُالورید ِ منی عزیزم
بعدها .. خیلی بعدها .. به خودت می گویی که کاش آخرین سیگار زمستانیت را دود می کردی توی صورت من که توی زمستان همیشه احمق می شد / خیلی وقت است که تو رفته ای و او هنوز توی زمستان احمق می شود ! یخ می زند ... و دیگر هیچکس نمی تواند برایش چشم چشم دو ابرو بکشد و دیگر هیچ سایه ی سیاهی نمی تواند به چشمانش سگ بدهد ..
تمامش را چااااقو می زنم / صووورتم را /خط خطی باشد قشنگ تر می شود مثل رونوشت آرزوهایی که قرار بود توی پلک زدن های تو خلاصه شود .... مثل تو که قرار بود از لیست آدم های بد خط بخوری
مثل من روی آخرین خط خیابانی که از رویم رد می شود خیابانی که خیابان تو بود ..که خانه ی تو بود ... اطاق تو بود ..... که من از شب پرسه هایم می ترسیدم که ..... امن نبودند ... که دخترهای خوب شب ها در خیابان نبودند .... که ..
من مثل احمق ها دلم زمستان می خواهد
کاغذ ها
مااااا کاغذهامان را گم کرده ایم /
یک روزی ...
جمعه ی آخر یک ماهی ..
کسی کاغذهایمان را پیدا می کند
کاغذ ها دنیا را عوض می کنند
او می آید و کاغذها دنیا را عوض می کنند
قدر
آخرین شب هم تمام شد
با این تقدیر دست نخورده چه می کنی ؟!
دوباره دعوت یک مرد کاملا متفاوت
شب و سیاهی و یک زن که پشت میز توالت
شدید روی لبش خط چشم می مالد
و مدتی است که این کار بر خلاف ضوابط ..
قرار ساعت ۲ /شب / ستاره / کوچه ی بن بست
تمام اهل محل خواب / تمام منطقه ساکت
شبی چقدر قرار است شوهرم باشی ؟
شبی چقدر برایت شبیه ژولیت ؟
ـــ کمی فشار لبت را زیاد کن لطفا
و بعد ازین رژ و خط لب و لباست ست !
خبر ... به آلت یک مرد .. پانزده چااااااقو
خبر .. عروسک قاتل .. دوباره تووواااالت ..
جناب پرزیدنت ؟ ..
ملت آبرو دارند
لطفا دستتان را از دماغتان بیاورید بیرون !
توهم /
هیس
کسی نباید صداتُ بشنوه
یواش بغلم کن
یوااااش .
گورستان /
اینجا نشانی درست من است
نشانی بی تحریف من ...
بی آنکه آجری از قلم افتاده باشد حتی
به سراغم بیا
نرم و آهسته ...
شب هم که بیایی
چراغ را برایت روشن می کنم
اینم سه تا نقطه برای تو
...
هیچی بدتر از این نیست که آدما فکر کنن خوشبختی
اگه باشی که اونا زجر می کشن ! (البته نه همشون)
و اگه نباشی خودت زجر می کشی که چرا ملت اینقدر ساده ان!
من حال و روزم اینه و از بی کفنی زنده ام اونا فکر می کنن خبری ا ِ !
می بینی ؟!
پس بهتره آدما اصن فکر نکنن .
فکر نکنید آدما لطفا ا ا